|
.درویشی نشسته بر پوست پلنگ
دعای روز سوم خدایا! دیشب رفته بودم کتاب فروشی . پیرمردی می خواست قرآن بخرد. هر چه با کتاب فروش چانه زد ُفایده ای نداشت . بدون قرآن رفت . حتما پولش کم بود. خدایا ! قرآن کتاب توست . به همه یکی یک قرآن مجانی بده ! و به پیرمرد هم کمی پول . + 20:41 [......] [.......] | |