تبليغاتX
.درویشی نشسته بر پوست پلنگ - آسمان آبی نبود



.درویشی نشسته بر پوست پلنگ

.درویشی نشسته بر پوست پلنگ

آسمان آبی نبود


آسمان آبی نبود
 و احمد نمی دانست چه رنگی است
آفتاب چنان غبار گرفته بود که احمد دستش را به سویش کشید
و گفت مـــــــــــــــــــــــاه
نمی دانم به آفتاب برخورد یا نه
ولی خیلی غمگین بود
شاید آسمان باید گریه کند تا دلش صاف شود
و آفتاب شاد.
باز هم لشکر غبار در راه است.



+ 15:45 [......] [.......] |