|
.درویشی نشسته بر پوست پلنگ
چشمان تو همه چشمان بسته چشم من باز است چشم تو پر از درد است چشم من پر از ناز است چشم تو شب تاريك هجرانت هزاران حرف نا گفته لبانت وا نمي گردد به آواز است چشم تو تن خستهّ دل بشكسته دست بسته لب خاموش به دنبال نگاه تو چه غماز است چشم تو تمام زندگانيم خلاصه در نگاه توست سرانجام است چشم تو سر آغاز است چشم تو دلم در پيچ وتاب گيسوانت تاب وتب دارد چه خوش رقصانده اي ما را ني وساز است چشم تو به لب هايت سخن داري ولي خاموش وخونين هست نگاهم در نگاه توست پراز راز است چشم تو + 6:26 [......] [.......] | |