|
.درویشی نشسته بر پوست پلنگ
روز سرخ عجیب بود که آن روز زرد قرمز شد هوای غبغب چاق قناریان فز شد (همان فس ) فقط یک نوک سوزن امید بود و خدا که ناگهان گوشه ی گل توپ سرخ ها کز شد و هفت دقیقه که از آسمان آمده بود که دادرس داد قلب های عاجز شد + 21:2 [......] [.......] | |