|
.درویشی نشسته بر پوست پلنگ
خمره در بند و می گساران ول..... سلطان محمود را امرایی بود و وزرایی .و وزرا وامرای او را آقازادگانی.شبی در منزل یکی از این عوامل گرد هم آمدندی و خنده بسی کردندی به ریش عوام الناس بدبخت.بوقلمونی خوردندی همراه با شیشلیک.آن دم که سفره را جمع کردندی ومیهمانان به خلال دندان های تیز شان می پرداختندی ،میزبان بانگ برآورد: خمره ای دارم پر از می انگوری که هفت سال درش گشوده نشده و استریلیزه است و پاستوریزه .و نشان ایزو نه هزار و دو را هم کسب کردندی.یهمانان اهن اهنی کردندی بعد دیدندی جملگی اهلند کله ای تکان دادندی و جام ها را دست بلند کردندی و جرعه ای نوشیدندی و قهقهه ی مستانه ای سر دادندی و...... + 4:51 [......] [.......] | |