تبليغاتX
.درویشی نشسته بر پوست پلنگ - خمره در بند و می گساران ول.....



.درویشی نشسته بر پوست پلنگ

.درویشی نشسته بر پوست پلنگ

خمره در بند و می گساران ول.....


سلطان محمود را امرایی بود و وزرایی .و وزرا وامرای او را آقازادگانی.شبی در منزل یکی از این عوامل گرد هم آمدندی و خنده بسی کردندی به ریش عوام الناس بدبخت.بوقلمونی خوردندی همراه با شیشلیک.آن دم که سفره را جمع کردندی ومیهمانان به خلال دندان های تیز شان می پرداختندی ،میزبان بانگ برآورد: خمره ای دارم پر از می انگوری که هفت سال درش گشوده نشده و استریلیزه است و پاستوریزه .و نشان ایزو نه هزار و دو را هم کسب کردندی.یهمانان اهن اهنی کردندی بعد دیدندی جملگی اهلند کله ای تکان دادندی و جام ها را دست بلند کردندی و جرعه ای نوشیدندی و قهقهه ی مستانه ای سر دادندی و......
این خبر رسیدمر سلطان محمود راو جمله ی عوام الناس خبر دار گشتندی.سلطان محمود را که شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی و مافیای قدرت بود، خشم فرا گرفت.چه خشمی.دادگاهی برگزار کردندی و امرا و ...که می نوشیدندی را به محاکمه کشاندندی.دیدند همه دوستند و هم پیاله.چاره در این دیدند که خمره ی می را به بند کشند زیرا اگر خمره ی می نبود میگساری هم نبود.
القصه شهرام جزایری را گرفتند.



+ 4:51 [......] [.......] |