|
.درویشی نشسته بر پوست پلنگ
عدالت و دو دختر با یک دمپایی به جان عزیزترینم -احمد- ، به جان عزیزترینتان ، به جان فریادهای خستهی مردم ، به جان دوازده سال درس خواندنم در حوزه قم ، دیروز در برف یاسوج دو دختر را دیدم که یک دمپایی داشتند و هر کدامشان یک لنگ پوشیده بودند و لیلی راه می رفتند و بعد از مدتی دمپاییهایشان را عوض میکردند و پای دیگرشان را بالا میبردند و میخندیدند و نگاه نمیکردند به پوستر " گفتمان عدالت در دولت نهم ". ------------- + 23:37 [......] [.......] | ناصبی کیست و کیستهای دیگر .”خب اونا هم برا خودشون استدلال دارن .اونا هم عقل دارن ” . اگرپی این پرسش جستوجوی استدلال خصم باشد و بررسی آن سؤالی به جا و لازم است زیرا برای گزینش یک تفکر باید تمام احتمالات عقلایی آن بررسی شود . ولی اگر در پس این پرسش جستوجویی نباشد، یک سؤال احمقانه است که همواره پرسیده میشود . صرف اینکه احتمال بدهیم فکر مخالف هم استدلال دارد و به این دلیل تعقل خود را از قطعیت ساقط کنیم ، از تعقل به دور است . —– + 15:15 [......] [.......] | راز خوب بودن هیچ سری در کار نیست .فقط خودتی . چند سال پیش که آیت الله بهجت صبح ها می آمد حرم . وقتی وارد حرم می شد ، جوانی آمد جلو و از ایشان پرسید ” آقا چه کنیم تا گناه نکنیم ؟” ایشان برگشت و گفت ” گناه نکن ” .همین . جوان متعجب وهاج و واج مانده بود .دوبار پرسید .واین بار هم شنید ” گناه نکن ” گفت “چی ؟” آقای بهجت گفت : ” مگر دست خودت نیست ، نکن “ واقعیت خوب بودن و رسیدن به مقامات معنوی چیزی فراتر از این نیست . همه چیز دست اراده ماست . نیازی به معجزه وذکر و… برای خوب بودن نیست . استاد طریق علم ماست . بارها من این جمله را از آیت الله بهجت شنیده ام : “استاد تو علم توست .به آن چه می دانی عمل کن خدا نادانسته ها را برایت روشن می کند .” برای خوب بودن خوب باش . برای گناه نکردن گناه نکن . و……
پ.ن
1. راوی این حکایت خودم هستم و خودم شنیدم ودیدم . 2.صرفا این جانب حکایت نقل کردم و هیچ ادعایی نکردم . این را از باب نفهمی فراگیر در جامعه می گویم . 3.شاید بعدا طریقه خودمان در وصول را برای سالکان گفتیم .شاید 4 .آدرس جدید وبلاگ http://1sama.wordpress.com + 8:39 [......] [.......] | الرحیل الرحیل... به پنجاه دلیل بانگ رحیل از بلاگفا می نوازیم . طمع کاربران و خوان رنگارنگ دیگران و پریشان حالی بلاگفا و سکون طولانی اش و ترس از دست دادن پوست پلنگ راهی جز هجرت پیش پایمان نمی گذارد . انتهی ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن دستور العمل رحیل و مهاجرت پنجاه دلیل برای مهاجرت از بلاگفا - مقایسۀ وردپرس، بلاگر و سرویسهای وطنی پنج دلیل برای وبلاگنویسی در سرویسهای وطنی؛ بلاگفا آموزش کامل وردپرس دات کام؛ معرفی همه ی بخشها، تنظیمات، امکانات آدرس جدید : http://www.1sama.wordpress.com + 21:17 [......] [.......] | حیرانی اولین بار که می خواستم کربلا بروم ، گمانم این بود که به پهنای صورت اشک خواهم ریخت و از گریه چشمانم خون خواهد شد . این گمانی است همگانی . هر کس میل کربلا دارد چنین خیالی دارد . و چه خیال خامی . کربلا غمگین است و بغض آلود . ولی کسی را به گریه وانمی دارد . بل که حیران می کند . زائر مات می شود و در بهتی غم انگیز غرق می شود . گلویش را بغض می فشرد ،اما چنان مبهوت است که نمی گرید . کربلا یعنی بهت ، یعنی حیرت . هیچگاه سر این حیرت را ندانستم . برخی می گفتند چند بار که بیایی و بروی برایت عادی می شود . هیچ گاه عادی نشد .شاید بیش از چهل بار رفتم کربلا ، همیشه حیرت بود و حیرت . حیرتی بغض آلود . گریه ات نمی آید .یا باید دق کنی یا بروی .شاید سر " زر فانصرف " همین باشد .و شاید هم وقتی جز حیرت نصیبی نداشتی در دلت بگویی این جا که خبری نیست و بشوی گردشگر و بروی در بازارهای پر زرق و برق کربلا سوغاتی بخری و در محضر ارباب بی کفن کفنی بخری و تبرک کنی و بشوی کربلایی و تمام . و نه حیران باشی ونه گریان . اگر چه تجربه حیرانی تجربه شخصی است .اما از زایران فراوانی وصف این بهت مبهم را شنیده ام و کمتر کسی را در کربلا گریان دیده ام .حتی گریه کنندگان حرفه ای !!! هیات ها . کربلا چیزی حیرانی و بهت عجیبی برای زائر ندارد . انگار در برابر بی نهایت ایستاده ای . + 1:2 [......] [.......] | برای دو سالگی احمد این پست را با تردید و اندوه می نویسم .0 چون سفر کردم با برادر خود عاصم پس بیافتادیم ناگهان در دهی که اهل او ظالم اند پس چون از قدوم ما آگاه شدند بگرفتند ما را و بستند به سلسله ها و اغلال ،
-------------------------------- پ.ن 1.ابتدای قصة الغربة الغربیة شیخ اشراق . که معنایش این است : آدمی با تولد ،از عالم عِلوی و عالم انوار جدا می گردد و برای کسب کمال و ترقی به عالم مادی کوچ می کند و در این عالم گرفتار غل و زنجیر بدن و ماده و... می گردد و باید برای رهایی از این زندان بکوشد و خود را به وطن اصلی خود برساند و....... . این داستان رمزی را در مجموعه مصنفات شیخ اشراق جلد دوم صفحات 273 -297 ببینید . پ.ن 2: سیزده دی هشتاد و پنج سید احمد تولد یافت . به امید اتصال به نور الانوار . پ.ن 3: تصاویر بیشتری از احمد اینجا اینجا اینجا و اینجا + 13:48 [......] [.......] | بدون عنوان
من می خندم پادشاه کشور همسایه قهقهه می زند کشورهای اسلامی کرکر می خندند و قهرمان کوچک غزه می خندد به دنیای کوچک ما . + 23:38 [......] [.......] | حرام زاده سرد بود .خیلی سرد . سردتر از همه ی این سال هایی که کارتن خواب بود .از
وقتی که آقا مرده بود هیچ وقت احساس گرما نکرده بود . جز زیر آفتاب تابستان . این قدر سرد بود که با شکم خالی گرسنگی اش را نمی فهمید .
خودش هم نمی دانست چرا شکایتی ندارد . تمام محل می دانستند حرام زاده است . خودش هم می دانست . نه کار بهش می دادند نه جا.
و هیچ وقت به مسجد راهش نمی دادند . همیشه می خواست بداند خدا چه شکلی
است . چند سالی شاگرد آقاعلی بود و جا هم داشت .آقا مرد و او بی
پدرتر شد . هیچ وقت نفهمید چرا آقا به مسجد نمی فت و با اهل مسجد
دوست نبود .با آن که خیلی مومن بود . شب خیلی سرد بود حتی سردتر از نگاه
های تحقیرآمیز مردم محل . و حتی سردتر از وقتی که می خواست برود مسجد و
خادم مسجد گفته بود: نجس برو بیرون . -------------- پ.ن : آدرس جدید متیل پ. ن2: خیال نیوز+ 20:9 [......] [.......] | پروانه مرده است شهباز شاهین سابق چشم یک بچه دنبال بال زدن پروانه مدل 180 مهتابی ای که می درخشد میان میله های نازک آهنی با ضمانت پنج ساله پروانه ای که شمع نیافته و به مهتابی پناه آورده زنجیرهایی که از سقف آویزان گشته اند مانند طناب دار بدون اشعه خطرناک و عوارض جانبی پروانه مهتابی چشم بچه ای که می دود دنبال پر زدن پروانه میله های نازک آهنی که پیش از مهتابی است مرگ بچه گریه می کند پروانه ی بی جان میان میله های نازک آهنی مهتابی ای که هنوز می درخشد بعد از میله های نازک و زنجیرهایی که از سقف آویزان است حشره کش برقی شهباز شاهین سابق تف به خرد آدمی پروانه مرده است میان میله های نازک آهنی + 0:22 [......] [.......] | |